این روزها دلم اصرار دارد

فریاد بزند . . .

اما  . . .

من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد !!!

این روزها من  . . .

خدای سکوت شده ام . . .

خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا . . .

خط خطی نشود . . .!

هوس


                              هوس ڪرده ام ڪه تو باشے

                                          مـטּ باشمـ

                                    و هیچ ڪس نباشد

                                               آنگاه

                             داغتریـטּ آغوشـ ها را از تنت


             و شیریـטּ تریـטּ بوسه ها را از لبانت بیروטּ ڪشم

              به تلافے تمام روزهایے ڪه مےخواهمت و نیستے

کسی برای فهمیدن

کاش اون لحظه ای که 

یکی ازم میپرسه حالت چه طوره ؟

وجواب میدم خوبم.....

کسی باشه که محکم بغلم کنه

و آروم تو گوشم بگه:

"میدونم که خوب نیستی........ "

مشکوکم


من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه ازهم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

خوشحالی؟


از خودم بدم میاد وقتی تو یه جمع اولین نفر از من می پرسن "آخرین خبر خوبی که  شنیدی و از ته

دل خوشحال شدی چی بوده؟" و من هرچی فکر می کنم هیچ خبر خوبی یادم نمی آد، حتی به دروغ!

گلمدین


بیرقوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدین

عطروی گاه دردیغیم گوللردن آلدیم گلمدین

سن یوباندین انتظاردان سولدی بیربیرگوللریم

تئزسولان گوللرکیمی سولدیم سارالدیم گلمدین

باغریمالاسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغی

آغلاییب بیرآیریلیق آهنگی چالدیم گلمدین

نیامدی و نخواستی که بیایی

ولی من میدانم که روزی خواهی آمد.منتظرمیمانم: نفس


برای نفس


سلام نفس...

خیلی وقته دیگه اپ نمیکنم.

خیلی دلم تنگت شده .اومدی منتظر تماستم.

دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
دلم هوایت را کرده است ، تک تک ثانیه ها را میشمارد تا لحظه دیدار فرا رسد.
لحظه ای که همیشه برایم زیباترین لحظه زندگی ام بوده است.
چه زیباست وقتی در کنارمی و چه رویاییست وقتی که در کنارت نشسته ام و با تو راز این قلب عاشقم را می گویم.
چه زیباست وقتی نگاه به آن چشمان پر مهرت میکنم و قطره های اشک آن زمان که از من دور بودی را از روی گونه های مهربانت پاک میکنم ، دستانت را میگیرم و تو را نوازش میکنم ، تو نیز این قلب بهانه گیر را سرزنش میکنی.کاش همه لحظه های زندگی ام با بودنت اینچنین رویایی بود.
باید بسوزیم ، بسازیم ، تا بهم برسیم! می ترسم از سرنوشت و میترسم از این راه دور.
دلم برایت تنگ است ای عزیز راه دورم.هر چه دارم از تو دارم ، هر چه میگویم از تو میگویم.
گهگاهی که حرفهای عاشقانه مینویسم ، برای تو مینویسم.می نویسم از دلتنگی هایم ، از این فاصله.
با همه سختی هایش با این دوری می سازم ، عزیزم تو نیز آرام باش ، به آن لحظه بیندیش که به هم میرسیم و همدیگر را در کنار هم میبینم ، بیندیش به آن لحظه که همین دوری خیلی زیباست.
این دلتنگی ها شیرین است زیرا روزی به پایان می رسد و ما برای همیشه در کنار هم خواهیم بود. دلم تنگ است برایت عزیزم .

این منم

درگیـر تمـآم لحظه هایے هستم که قرار است بگذرد!

این منم! منے که پر است از ترس! ترس از فردایے که قرار است دیروز بشود! ..

این منم! با روزهاے تکرارے میجنگم. هدف دارم! امید دارم! زنده هستم...

من زنده میمانم و زندگے میکنم! حتے اگر نخواهے، حتی اگر نخواهم و نخواهند!

این روزها خوبِ خوبم! پشت کرده ام به غصه. نمیدانم! شاید او به من پشت کرده است! . .

مردمان این شهر

در این شهر صدای پای مردمی را میشنوم

که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تو را می بافند.

مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه خیانت می کنند

دراین شهر هر چقدر تنهاتر باشی بهتر و راحتی...

دلتنگی

وقتی تواوج دوست داشتن باشی وباتمام وجودت کسی رودوست داشته باشی ودرست

 توهمون لحظه ببینی همه چیزخواب وخیال بوده،تولحظه ای که همه ی آدماروتوشادی

خودت سهیم می کنی ببینی که خودت غمگین ترین آدم هستی ،وقتی که فکرمی کنی 

پات رو،جای محکمی گذاشتی اماوقتی که خوب نگاه میکنی می بینی که زیرپات خالی

هست،وقتی که باورنکنی که همه چیزدروغ بوده وتوی نهایت ناباوری به باورنابودی

همه اون عشق وعلاقه برسی جوری بی صدامی شکنی که هیچ کس حتی خودت هم

صداش رونمی شنوی.

رویای زیبا

توراحس میکنم هردم...

که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...

من از شوق تماشایت...

نگاه از تو نمیگیرم....

تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....

ولی...افسوس...این رویاست....

تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....

تو با من مهربان بودی...

واین رویا چه زیبا بود....

ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

یادت باشد

یادت باشد که مرا آرزو به دل گذاشتی ، مرا در حسرت همه چیز گذاشتی . . .

وقتی دیدنت از آن دور دستها نیز آرزوی من بود و تو این دیدار را ازمن دریغ کردی ، آرزو میکردم نگاه به چشمانت را در خواب بینم

 یادت باشد که مرا بدجور به انتظار گذاشتی ، در آن ساحل عاشقی آنقدر منتظرت نشستم که سرزمینم به وسعت یک کویر شده ، دلم خشک خشک تشنه ی قطره ای محبت شده

 یادت باشد که پا گذاشتی بر روی همه چیز ، فکر کنم دیگر دلت در فکر و خیال من نیست، چقدر احمقم من باید بگویم که از اول هم نبود.

یادت باشد که یادم نرفته حرفهای عاشقانه ات !

یادت باشد آن روز ، همان دیروز ، گفتی اگر تو هم مرا فراموش کنی من تنهایت  نمیگذارم ، چه

خوش خیال بودم ، فکر فردا نبودم ، دیروز را میدیدم که عاشقانه با من صحبت میکردی ،

نمیدانستم روزی از دلم ، دل میکنی . . .

خیلی سخت است غنچه عشقی در قلبت بشکفد و همان لحظه پر پر شود ، لحظه پژمرده

شدنش را با چشمهای خودت ببینی و بفهمی آن گل مال تو نبوده ،از اول هم مال تو نبوده و

توهم زده بودی،آری تو گلی بودی که  با هوای قلب من سازگار نبوده . . .

یادت باشد همه چیز را ، فردا نیایی بگویی به یاد ندارم چیزی را ، یادت باشد که یادم نرفته بی

وفایی هایت ، میدانستم قلبت با دلم راه نخواهد آمد

تاسف برای خودم

باید تاسف بخورم برای خودم که برای همه همانی شدم  که دلشان

میخواست ولی هیچ کس همانی نشد که من میخواستم

حکایت

حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر
 
کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا
 
همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می
 
آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای
 
لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون
 
نمی دادند…

یک شب

یک شب یک غریبه میاد میشه همه کَست...

 و یک شب همه کَست میشه یک غریبه...

شک

اگر روزی بین رفتن و ماندن شک کردی ،

حتما برو بی معطلی !

چون نمی بایست کار به شک می کشید ، که بیاندیشی یا نیاندیشی

همان لحظه ی شک،کار تمام است .

نه اسمش عشق است ،

نه علاقه ،

و نه حتی عادت ،

حماقت

"حماقت محض است ، دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست"

کاش

کاش با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم

کاش بر این شط مواج سیاه

همه ی عمر سفر می کردم

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

چون قسمت ما روز ازل جام بلا بود

پیداست که تا شام ابد واله و مستیم

فرستنده : شب بارانی