عشق . . .

شاید خیلی از ما از زمان نوجوانی این واژه کم کم وارد دنیامون میشه. اگه کمی به عقب برگردیم همه ما حتما  خاطراتی شیرین از آن روز را به یاد خواهیم آورد. آری در همان روزها همه ما در ذهن خود یک نفر را برای آینده جا میدادیم وشاید آن موقع نمیدانستیم این همان عشق است.بی دلیل دوستش داشتیم و در ذهن خود شروع به ساختن رویاهای شیرینی با همراهی او می کردیم.کمی از ماها هم شاید پس از بزرگ شدن به این رویاهها جامه عمل پوشانده ایم .

بزرگتر که میشویم نگاه ما وسیعتر میشود و دوست داشتنمان متفاوت.زندگی را از دیچه های گوناگون می نگریم .هر کس برداشت مخصوص خود را از عشق دارد و عده ای هم اصلا نمی فهمند که چیست و کجاست .این عده همان انسانهایی هستند که سرد و بی روح . عده ای هم که انسانهایی حساس هستند روحی گرم و عاشقانه دارند و به دنبال آن میگردند.

مصیبت ما از آنجا شروع میشود که انسانهایی از این دو گروه متفاوت باهم زندگی مشترک تشکیل میدهند یا از روی ناآگاهی یا از روی اجبار خانواده ها .بسیاری هم که از لحاظ سنی به بلوغ کافی نرسیده اند و ازدواج میکنند.یکی نمی خواهد بفهمد عشق و احساس چیست و دیگری تشنه عشق و محبت است.حال آنکه تشنه است دنبال سیراب شدن میگردد.فرقی هم نمی کند زن یا مرد.آری بیرون از محیط خانه به دنبال عشق و محبت میگردد.و از این جا عشق ممنوعه شروع میشود.

اکثرا این مشکل به دلیل ازدواج در سنین پایین و ازدواج های اجباری خانوادگی  پیش می آید.برخی از خانواده ها نادانسته دست به این کار زده و می گویند که عشق بعد از ازدواج خود به خود بین دو نفر بوجود خواهد آمد ولی این گونه نیست.