من اولرم ایکیمیز یرینه
عیبی ندارد که تو از عشقمان واهمه داری
من به جای هر دو نفرمان دوست خواهم داشت
اگر قرار باشد به خاطر این عشق دارمان بزنند
من به جای هر دو نفرمان سر دار میروم
روزهایی که بی تو میگذرند هزاران عذابند
فرق بین بد و خوب را فراموش کرده ام
درد این عشق را که کوه را داغون می کند
من به جای هر دو نفرمان میکشم
من گل نیستم فقط خاطر مثل گل تورا آزار می دهم
من همان شعری هستم که خدا برای تو سروده
اگر لبهایت از بوسه زدن آزرده شود
من به جای هر دو نفرمان بوسه می زنم
تو همان گلی که در طالع من شکفتی
چشمهایت را خمار کنو برای من بخند
اگر آخر این عشق مرگ هم باشد
من به جای هر دو نفرمان میمیرم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:20 توسط ا-ح
|
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.