برای تو مینویسم

این را برای تو مینویسم. . . .
برای تو که ازکجا آمدن و چگونه آمدنت را نفهمیدم.وقتی که به قلبم آمدی دیوار تنهاییم فرو
ریختُ تنهاییم شکستُ به خود که آمدم ذره ذره وجوم را تسخیر کرده بودی.شاید کسی به
مهربانی تو ندیده بودم و وقتی که دیدمت بی اراده تسلیم گفته های مهربانت شدم بی آنکه
ببینمت شیفته سخنان جذابت شدم از تو بتی ساختم برای پرستش و وقتی که چشمان زیبا و
مهربانت را دیدم دیگری راهی جز تسلیم شدن در برابرشان نداشتم.برای تو مینویسم از
دلتنگیهایم تا بدانی که لحظه هایم از تو غافل نیستند.دیگر بوسه های مجازی آرامم
نمیکنند.دیگر . . .
ولی نمیدانم چرا احساس میکنم هر چقدر با صدای بلنددوست داشتنت را فریاد میکنم تو
خودت را به نشنیدن میزنی.احساس میکنم که با من بودن را برای گذران وقت میخواهی و
مشغولی ذهنت برای فراموشی او.شاید هم من اشتباه میکنم.ولی از تو میخواهم که مرا به
خاطرخودم دوست داشته باشی و تنها عزیزت نباشم.میخواهم تنگ درآغوشت
بگیرم،ببویمت،ببوسمت ،بوسه بارانت کنم.آری این روزها دلم دست از سرم برنمیدارد و هوای
بوسه بر لبانت دارد.آری منتظرم
منتظر جواب نفس . . .
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.