مرا به بند کشیدی و
نامش گذاشتی عشق!
در کلبه احزان تنهایم گذاشتی و
در برابر دیدگانم به خلوتگه رقيب رفتی
راستی،هنوز مدعی عاشقی هستی!
رفتی؛‌ در مقابل دیدگانم
به خلوت گه رقيب؛
‌باکت نبوداز درد درون و آزار روح؛
من ماندم،‌تنها؛‌بی فروغ،‌بی نصیب.
غافل بودی؛ عاشق نبودی
ای مدعی عاشقی؛ دیدی چه سان رفتی؟
دیدی چه آسان رفتی!
رفتی؛‌ در مقابل دیدگانم
ب� ...