رقیب

مرا به بند کشیدی و
نامش گذاشتی عشق!
در کلبه احزان تنهایم گذاشتی و
در برابر دیدگانم به خلوتگه رقيب رفتی
راستی،هنوز مدعی عاشقی هستی!
رفتی؛ در مقابل دیدگانم
به خلوت گه رقيب؛
باکت نبوداز درد درون و آزار روح؛
من ماندم،تنها؛بی فروغ،بی نصیب.
غافل بودی؛ عاشق نبودی
ای مدعی عاشقی؛ دیدی چه سان رفتی؟
دیدی چه آسان رفتی!
رفتی؛ در مقابل دیدگانم
ب� ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:36 توسط ا-ح
|
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.