می دانم و نمیدانم

میدانم دو چشمانت دلفریب و زیباست ومی دانم شراب نگاه خود را به جام چه کسی خواهی ریخت؟؟
میدانم که لبانت بوسه طلب و هوس آلود است
میدانم که شهد لبانت را چه کسی خواهد نوشید؟؟
میدانم که دستانت چون یاس سفید و خوش بوست
میدانم که انگشتان زیبایت دست که را خواهد فشرد؟؟
میدانم که اندام هوس بازی داری
می دانم که آغوش هوس انگیز تو کدام خوشبختی را در خود جای خواهد داد؟؟
ولی نمیدامن چرا باز هم از جان بیش تر دوستت دارم
میدانم که صاحب آن چشمان خمار و آن لبان هوس آلود و آن دستان نوازشگر چه کسی است
ولی باز دوستت دارم.نمیدانم چرا. . .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:53 توسط ا-ح
|
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.