شعر
سر جریان تو با کوچه گلاویز شدم
مثل تصویر درخت اول پاییز شدم
لب که در حسرت لبهای تو سیگار کشید
با دوکام از لب پر سیب تولبریز شدم
روی لبهای شما حسرت ما دعوا داشت
{آنچه خوبان همه دارند}لبت یکجا داشت
لب نگولب.چه لبی باغ پرازسیب بهشت
اینچنین میوه فقط مادر تو تنها داشت
باتواین کوچه واین شهر چه عالی شده بود
چشم ما زیر قدمهای تو قالی شده بود
رفتی انگار کسی هم خبری از تو نداشت
جمله های خبری بی تو سوالی شده بود
سیب ارزان شدو ارزانتر از او شد دل ما
قیمت سیب ودلم پنج ریالی شده بود
مدتی شد که کسی در دل ما جا نگرفت
بعد تو سینه ی ما خانه ی خالی شده بود
منصور فیروزآبادی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 9:11 توسط ا-ح
|
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.