افسوس من
نمیدانم چرابی اختیار به تو که فکر می کنم
شاید احمقانه باشد عشق من به تو .خیلی وقت ها به حماقت خود لبخند می زنم ولی نمی توانم به
خود این باور را القا کنم که نیستی . برای من نیستی.
میدانم که مثل سیاه لشکری هستم که درد عشق تورا حمل میکند.
شاید هم بازیگر عشق توام اما نقش آخر را بازی میکنم …
افسوس…
افسوس.....ولی برای من همین افسوس هم دوست داشتنی است.نمیدانم اسمش را چه
میگذاری .شاید حماقت.شاید دیوانگی و شاید. . .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:51 توسط ا-ح
|
تقدیم به کسانی که در کویر بی عشقی زمانء تشنه عشق هستند و به آن نرسیدند.تقدیم به انسانهایی که هنوز نتوانستند خود را با زندگی بی روح ماشینی تطبیق دهند و هنوز روح لطیف و حساسی دارند.تقدیم به آنانی که به عشق خود نرسیدند و سوختند.فریاد زدند اما به گوش هیچ کس نرسیددلنوشته ها و شاید تجربه های خود را در این مورد دریغ نکنید.